يكشنبه، 31 ارديبهشت ماه، 1391

rss آخرین مطالب
  • عضويت سريع
    شناسه :
    نام اصلي:
    ايميل:
    تايپ مجدد:
    رمز عبور:
    تايپ مجدد:

    کد امنیتی

     
  • پیغام کوتاه

    آخرين پيام ها

    در حال بارگزاري ...



      
  • موضوعات سایت
  •  (голосов: 90)
    بخت با من یار نیست

    روزی روزگاری نه در زمان های دور، در همین حوالی مردی زندگی می کرد که همیشه از زندگی خود گله مند بود و ادعا میکرد "بخت با من یار نیست" و تا وقتی بخت من خواب است زندگی من بهبود نمی یابد. پیر خردمندی وی را پند داد تا برای بیدار کردن بخت خود به فلان کشور نزد جادوگری توانا برود. او رفت و رفت تا در جنگلی سرسبز به گرگی رسید. گرگ پرسید: "ای مرد کجا می روی؟"
    مرد جواب داد: "می روم نزد جادوگر تا برایم بختم را بیدار کند، زیرا او جادوگری بس تواناست!"
    گرگ گفت : "میشود از او بپرسی که چرا من هر روز گرفتار سر دردهای وحشتناک می شوم؟"
    مرد قبول کرد و به راه خود ادامه داد.



    براي مشاهده اين بخش لازم است كه ابتدا عضو سايت شويد.

    عضو شويد

    [ بازگشت ]

    اطلاعات مطلب:

      نویسنده : aghdashonline
      تعداد بازدید: 37
      موضوع: داستانهای کوتاه
      تاریخ ارسال: شنبه، 15 بهمن ماه، 1390

    مرتبط باموضوع :

     داستانهای کوتاه » معبد شیوا  [ پنجشنبه، 5 خرداد ماه، 1390 ] 389 مشاهده
     همه چهار زن دارند!  [ چهارشنبه، 23 آذر ماه، 1390 ] 81 مشاهده
     داستان کوتاه » صدف  [ چهارشنبه، 29 تير ماه، 1390 ] 142 مشاهده
     داستان کوتاه » عاقبت اندیشی  [ شنبه، 1 مرداد ماه، 1390 ] 217 مشاهده
     داستانهاي كوتاه :و اینک زن ....  [ پنجشنبه، 13 مرداد ماه، 1390 ] 118 مشاهده
     
    نام شما: [ کاربر جدید ]

    نظر:


    :) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**
    کد امنیتی
    کد امنیتی

      [ بازگشت ]

    بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
    برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .