يكشنبه، 31 ارديبهشت ماه، 1391

rss آخرین مطالب
  • عضويت سريع
    شناسه :
    نام اصلي:
    ايميل:
    تايپ مجدد:
    رمز عبور:
    تايپ مجدد:

    کد امنیتی

     
  • پیغام کوتاه

    آخرين پيام ها

    در حال بارگزاري ...



      
  • موضوعات سایت
  •  (голосов: 90)
    مرا بغل کن

    روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى‌ حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى‌کردبراى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت:...



    مرا بغل کن. زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند، شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم. زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند. شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى "مرا بغل کن" چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.
     

    اطلاعات مطلب:

      نویسنده : aghdashonline
      تعداد بازدید: 56
      موضوع: داستانهای کوتاه
      تاریخ ارسال: پنجشنبه، 27 بهمن ماه، 1390

    مرتبط باموضوع :

     مانع پیشرفت  [ يكشنبه، 25 دي ماه، 1390 ] 75 مشاهده
     داستانهاي كوتاه : گریه ...  [ يكشنبه، 6 شهريور ماه، 1390 ] 97 مشاهده
     داستانهاي كوتاه : مرخصی از همسر  [ چهارشنبه، 12 مرداد ماه، 1390 ] 140 مشاهده
     نامه به خدا  [ شنبه، 26 فروردين ماه، 1391 ] 21 مشاهده
     داستانهاي كوتاه :رسم عشق  [ پنجشنبه، 13 مرداد ماه، 1390 ] 95 مشاهده
     
    نام شما: [ کاربر جدید ]

    نظر:


    :) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**
    کد امنیتی
    کد امنیتی

      [ بازگشت ]

    بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
    برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .