يكشنبه، 31 ارديبهشت ماه، 1391

rss آخرین مطالب
  • عضويت سريع
    شناسه :
    نام اصلي:
    ايميل:
    تايپ مجدد:
    رمز عبور:
    تايپ مجدد:

    کد امنیتی

     
  • پیغام کوتاه

    آخرين پيام ها

    در حال بارگزاري ...



      
  • موضوعات سایت
  •  (голосов: 90)

     

     

    یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند.. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین » را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند .
     در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند .

    یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.



    رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند . ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند .

    داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.

    راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟

    بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است !

    راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود. ››

    قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود

    اطلاعات مطلب:

      نویسنده : aghdashonline
      تعداد بازدید: 55
      موضوع: داستانهای کوتاه
      تاریخ ارسال: يكشنبه، 30 بهمن ماه، 1390

    مرتبط باموضوع :

     داستانهاي كوتاه : دنیا از آنٍ خیال پردازان ا  [ دوشنبه، 4 مهر ماه، 1390 ] 339 مشاهده
     عشق  [ دوشنبه، 17 بهمن ماه، 1390 ] 45 مشاهده
     داستان کوتاه » سه آمریکایی و سه ایرانی  [ سه شنبه، 7 تير ماه، 1390 ] 127 مشاهده
     داستانهاي كوتاه : محبت چه کارها که نمی کند...  [ شنبه، 8 مرداد ماه، 1390 ] 73 مشاهده
     داستان کوتاه » قوانین مرفی و اضافات!  [ پنجشنبه، 30 تير ماه، 1390 ] 164 مشاهده
     
    نام شما: [ کاربر جدید ]

    نظر:


    :) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**
    کد امنیتی
    کد امنیتی

      [ بازگشت ]

    بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
    برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .